|
چهار شنبه 6 آبان 1394برچسب:, :: 15:12 :: نويسنده : بهاره
محرم
دوباره بوی محرم به مشام می رسد و پرچم های مشکی در گوشه و کنار شهر بر در و دیوار خودنمایی می کند نام حسین ورد زبانها می شود و قصه اش همه جا نقل می گردد قصه ای پر غصه قصه ی عاشورا ! روزی ک امام با هفتاد و دو تن از یاران با وفایش قیام کرده اینک سال هاست عزادارانش سوگوارند و یادش زنده تر از همیشه است .
عاشورا چه قصه ها در دل دارد ! قصه ی ابولفضل العباس (ع) قاسم جوان رشید را رقیه طفل سه ساله را علی اکبر وعلی اصغر را و زینب بزرگ را ... از کدام یک باید بگویم از علی اصغر که دشمنان بی رحم بر تشنگی اش رحم نکردند و تیری بر گلویش زدند و جویباری از خون جاری ساختند یا از رقیه که هجر پدر را طاقت نیاورد و با سر پدر نجوا کرد و نمی دانم چه شنید که آرام شد برای همیشه آرا مشی در کنار پدر یا از زینبی که این همه بار مصیبت به دوش کشید اما استوار ماند ....
عاشورا قصه ی غمباری است که مشتاقان ابا عبدالله الحسین را هر سال به خود می خواند ....
قصه ای که تکرار تاریخ هم غبار فراموشی بر آن نمی نشاند و با ورق زدن هر صفحه از این کتاب گوهر اشک می افشانیم قصه ای که با شنیدن دلهایمان به درد می آید .
باشد که با خواندن و ورق زدن این کتاب درس های عاشورا را بیاموزیم حسین (ع) را بشناسیم و در حفظ دینمان محکم و استوار باشیم.
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |